۱۴ مطلب در دی ۱۳۹۴ ثبت شده است

اینجا ایران است!

دیشب رفتیم غرفه.اونم چه رفتنی! هنوز نیم ساعت چهل دقیقه نشده بود که دو نفر دعواشون شد،پلیس اومد حسابی بین این دوتا اسپری فلفل خالی کرد! حالا ما که دور بودیم ندیدیم اسپری زد ولی بقیه میگفتن.آخر سالن که بودیم یهو احساس خفگی کردیم،هی سرفه میکردیم نگاه کردیم دیدیم بعله همه جلو دهنشون رو گرفتن دارن از سالن میرن بیرون.یه چند نفری چشمشون کور شده بود اصلا نمیتونستن جاییو ببینن.چند نفر دیگه هم کلا بی هوش شدن! موندم با کدوم عقلی تو سالن اسپری فلفل زدن آخه؟! قصد کشتن مردم رو دارین خیلی قشنگ تر میتونین مردم رو بکشین.بعد میان گیر میدن به حادثه منا! که ملت ما رو تو عربستان کشتن. آخه شما که ملتو دارین از عمد میکشین بعد گیر میدین به عربا؟! یکی نیست بگه یه سوزن به خودت بزن یه جوالدوز به دیگران!

+دلم میسوخت واسه اون بچه هایی که زور میزدن تا بین جمعیت یه راهی باز کنن و برن بیرون تا بتونن یه ذره هوای آزاد تنفس کنن!

    • سیمپل
    • چهارشنبه ۳۰ دی ۹۴

    فینیش شد بالاخره!

    خداروشکر امتحانات هم تموم شد.اگه یه هفته دیگه بیشتر بود فکر کنم کاملا دیوونه میشدم!حتی دیوار گچی هم برام جذابیت خاص خودشو داشت موقع درس خوندن دیگه چه برسه به نقش و نگار فرش و آت و آشغالای ریزِ رو فرش!

    +از آدمای بی مسئولیت متنفرم.همین حس نفرت رو امروز نسبت به بغل دستیم پیدا کردم...[البته این دلیل نمیشه که بگم خودم خیلی با مسئولیتم!...به هر حال!]
    +خیلی خسته ام خیلی.امتحانات دمار از روزگار آدم در میاره:)
    • سیمپل
    • دوشنبه ۲۸ دی ۹۴

    ناتوانی در درک عقیده و تفکر یک شخص

    یک قانونی در ایران حکمرانی میکنه اونم اینکه:

    هرچی بیشتر یک نفر رو بخوان بد نشون بدن،آدمفروش نشون بدن و پشت سرش حرف و تهمت بزنن یعنی اون یه آدم فهمیده و باشعور و موفقه که باعث حسادت و تحریک و عصبانیت خیلیا شده.

    • سیمپل
    • جمعه ۲۵ دی ۹۴

    مواظب حرف هایمان باشیم...

    زبان هیچ استخوانی ندارد اما آنقدر قوی هست که بتواند قلبی را بشکند

    • سیمپل
    • پنجشنبه ۲۴ دی ۹۴

    شاید هم دیالوگ!!!


     اع+ تو به عشق در نگاه اولتقاد داری؟! آره.چون وقتتو نمیگیره...
    • سیمپل
    • پنجشنبه ۲۴ دی ۹۴

    :(

    مزخرف بود.همش زجر کشیدن بود همه چیز حرکت میکرد! امشب به اندازه ی تمام عمرم زجر کشیدم از این خواب لعنتی...قلبم اومد تو دهنم.الان همش حس میکنم همه چیز داره حرکت میکنه.وای خدا این چی بود دیگه؟!

    • سیمپل
    • چهارشنبه ۲۳ دی ۹۴

    خدا شفاتون بده...!

    الان فانتزی بازیگرا این شده:

    هوای تهران آلوده بشه.برن زورکی خودشونو رو تخت بیمارستان جا بدن،یه عکس سلفی بگیرن،بزنن تو اینستاگرام، برگردن خونشون.
    • سیمپل
    • سه شنبه ۲۲ دی ۹۴

    من موفق ترین دختر دنیا،اینجا مرتب ترین اتاق دنیا!

    اینجا یک عدد زهرای بی حوصله وسط کتاب هایی که هر طرف پرت شده اند غلت میزند.دوسه ماهی میشود میخواد اتاقش را تمیز کند اما حوصله اش نمیشود! تا اینکه در طالع این هفته اش آمد:" بابا کشتی مارو.اتاقتو تمیز کن لامصب" ماتا در این افکار بود که طالع اش از کجا فهمید قصد دارد اتاقش را بتمیزد(!) اما وقت نمیکند.اما در حین همین افکار به خواب شیرینی فرو رفت و تمیز کردن اتاق را به روزهای دیگر در آینده ای بسی دور واگذار کرد.باشد که رستگار شویم.
    • سیمپل
    • سه شنبه ۲۲ دی ۹۴

    شکلات کاکائویی به سبک میلانو:)

    دیشب مامان اومد تو اتاق گفت بگیرش.بعد از همون در اتاق اینو پرت کرد تو بغلم و بعدش رفت.هیچی دیگه.منم جیغ زدم منو اینهمه خوشبختی محاله محاله! :D

    یه بسته 50 تایییییی!خدایا پاداش کدوم کار خوبم بود؟! :))))

    • سیمپل
    • دوشنبه ۲۱ دی ۹۴

    بعد نهایتا وقتی همه مسائلو قاطی میکنی تقصیرو میندازی گردن نظام اموزشی!

    جا داره همینجا یه تشکری از مایکل فارادی عزیز بکنم! کلا وسط همه دانش مندا کله ملق میزنه.آزمایش شیمی انجام نداده،آزمایش فیزیکی، نتیجه ی فزیک بیرون نیومده ،آزمایش زیستی! بابا کشتی مارو بسته دیگه فهمیدیم خیلی بلدی! :|

    +ماهم عجب کتابایی داریما! اینم نتیجه سیستم آموزشی ایرانه!

    +نظام آموزشی همانا و نیاموختن اعتماد بنفس به دختران و پسران همانا و عمل کردن دماغ همانا![ هرکی جیوگی دیشب رو دیده میدونه چی میگم]

    • سیمپل
    • يكشنبه ۲۰ دی ۹۴
    نویسندگان